تبلیغات
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

برای ماندنش به خدا التماس کردم

به خدا گفتم که من بی او هیچم 

نیمه شب ها برایش دعا کردم 

آه کشیدم ولی او رفت

 و خدا گریه هایم را نشنید و ندید

 و دعا هایم را نشنید

و او را برد

 و آن زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم

و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم 

رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت آن ندارم

و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام

نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم

 او رفت ...

       گر چه برایم همیشه ماندگار است   

   

 




دهم آذر 89 | نظرات ()